سه تا لاک پشت تصمیم گرفتند به قله اورست صعود کنند;اونا شروع به حرکت کردند و بعد از چهار سال به قله دماوند رسیدند,گرسنشون شد,کنسرو ها رو درآوردند تا بخورند که متوجه شدند سربازکنو نیاوردند,به همدیگه گفتند باید یکیمون بره و سربازکنو بیاره;یکی از اونا رفت و اونا منتظر وایسادند که اون, چهار سال بره پایین و چهار دیگش هم بیاد بالا,روز آخر از هشت سال بود که اون دو لاک پشت تصمیم گرفتند با سنگ کنسرو رو بشکونند و بخورند که یهو اون لاک پشت سومی, از پشت سنگ در اومد و گفت:”آهان,هشت سال اینجا وایسادم که ببینم شما کنسروا رو می خورید یا نه؟”.
شاید شما از این داستان خندتون بگیره,ولی متاسفانه تو اپتک بعضی ها کارشون شده همین;بجای اینکه دست به دست هم بدند تا با تلاششون به یه هدف ارزشمند برسند,منتظر می مونند تا از یکی آتو بگیرند و زیرآبشو بزنند.
بعضی ازدوستان از اپتک کنارکشیدن اما فعلا پشت همون سنگ وایستادن ببینن بقیه چی میگن….
ما که دیدیمنون حداقل بیاین بیرون
برگرفته از وبلاگ کافه آنتراکت
پیرامون مسایل و مشکلات اپتک شیراز